در کویرچشمان من قطره های اشک نقش بسته بود

بعد از حدیث تلخ جدایی

چون شبنم گلبرگ ها

با نسیم موهای تو

قطره قطره

برگونه هایم لغزید

جاری شد و برزمین افتاد

و تو

به تماشا نشستی

قلبت لرزید زیر لب زم زمه کردی

همه اش تقصیر آشنایست.

        عابد