آشنایی...
در کویرچشمان من قطره های اشک نقش بسته بود
بعد از حدیث تلخ جدایی
چون شبنم گلبرگ ها
با نسیم موهای تو
قطره قطره
برگونه هایم لغزید
جاری شد و برزمین افتاد
و تو
به تماشا نشستی
قلبت لرزید زیر لب زم زمه کردی
همه اش تقصیر آشنایست.
عابد
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 16:32 توسط سید مرتضی (عابد )
|
درباره نویسنده : سید مرتضی هستم فارغ دانشکده حقوق