جایگاه حقوق بشر در قانون اساسی افغانستان قسمت دوم
حقوق بشر و قانون اساسی افغانستان
مبجث اول : جایگاه حقوق بشر در قانون اساسی افغانستان
مقدمه :
برای برخورداری از حقوق بشری به هیچ چیزی غیر ار انسان بودن نیازی نیست. تنها کافی است کسی انسان متولد شده باشد. حقوق بشر، انسان را تنها به اعتبار اینکه انسان است، دارای حقوق و آزادی های می شناسد که همه ی انسان ها، به طور برابر و بدون هیچ گونه تبعیضی بایدازآن بهره مند گردند. هر فرد انسانی می تواند بدون هیچ گونه تبعیضی، به ویژه از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده ی دیگری، و هیچنین موقعیت اجتماعی، ثروت، نوع ولادت یاهروضعیت دیگر، از تمام حقوق و همه ی آزادی های حقوق بشری به طور برابر بهره مند گردد.
در واقع حقوق بشر استانداردی است برای فورموله کردن زندگی اجتماعی به نحوی که عدالت، آزادی، کرامت (حیثیت) انسانی و منافع انسان در روابط اجتماعی بدون تبعیض و به طور منصفانه برای همه تأمین شود.به عبارتی حقوق بشر ادعاهای فرد انسانی در برابر دولت می باشد درنهایت اینکه؛ حقوق بشر یعنی: همه ی حقوق برای همه، همچنین نباید فراموش کرد که چشم پوشی از حقوق بشر پیش از آنکه منطقآ غیر ممکن باشد ، از لحاظ انسانی ویرانگر است.[1] با این رویکردی به حقوق بشر، قانون اساسی به عنوان مهم ترین سند حقوقی – سیاسی در یک جامعه سیاسی ، انتظام بخشی کلیه امور و شوؤن و تعیین کننده ی روابط متعادل زمامداران و فرمانبران آن جامعه است. التزام عملی بر اجرای این قانون مهم ابواب و منافذ اسبتداد را مسدود، کرامت انسانی و حرمت و آزادی افراد را تضمین و موجبات تلاش برای استقرار عدالت سیاسی و اجتماعی را فراهم می نماید.[2] و این مهم بسته به مواد مندرجه در قانون اساسی می باشد که به چه میزانی توانسته ، حقوق بشری افراد انسانی تو جه نشان داده و در خودش تجلی بخشد، وبا چه سازکارهای برای کنترول دستگاه حاکم از تعرض به این حقوق و آزادی ها را پیش بینی نموده میخواهم به بررسی این خواستگاه در قانون اساسی افغانستان مصوب 1382 در ضمن دوگفتار به نحوی که در گفتار اول به فرایند بازتاب حقوق بشر دراین قانون، و در گفتار دوم به بررسی جایگاه اعلامیه جهانی حقوق بشر میثاق حقوق مدنی و سیاسی و نیز میثاق حقوق اقتصادی اجتماعی خواهیم پرداخت.
گفتار اول: فرایند بازتاب حقوق بشر، در قانون اساسی
با شکل گیری نظام نوین حقوق بین الملل در جهان مفهوم حاکمیت مطلق دولت ها اعتبار خود را از دست داد و بجای آن حاکمیت نسبی پذیرفته شد. اکنون حاکمیت دول محدود به تعهداتی حقوق بشری آن در حقوق بین الملل است. در حال حاضر اقدامات دولت ها باید مطابق با معیارها ی بین المللی نا ظر بر حقوق بشر باشد که در منابع مختلف حقوق بین الملل تشریح و از سوی این دولت ها به رسمیت شناخته شده اند. این دگر گونی چیزی کمتر از جهانی کردن حقوق بشر و انسانی کردن حقوق بین الملل نبود.[3] بعد از دو جنگ جهانی اول و دوم نقض های گسترده حقوق بشر، توسط طرفهای درگیر باعث آن شد تا از هما ن آوان شکل گیری، سازمان ملل متحد ایده حفاظت از حقوق بشر را به عنوان، حامی صلح وامنیت، شرافت و کرامت ذاتی انسان در اذهان مؤسسان این نهاد تجلا بخشد. چنانچه در مقدمه منشور این سازمان نیز آمده است که "ما مردمان ملت های جهان با اعلام مجدد ایمان خود به حقوق اساسی بشر، حیثیت و ارزش شخصیت انسانی و برابری حقوق زن و مرد بر حفظ عدالت و پای بندی به پیمانها و دیگر منابع جقوق بین الملل و کمک به پیشرفت اجتماعی وشرایط زندگی بهتر با آزادی بشتر تأکید کرده اند."[4] -می توان گفت که نظام کنونی حقوق بشر دستاورد هم اندیشی ها و تلاش های واحد های سیاسی از هنگام جنگ جهانی دوم است
حقوق بشر برای هرکس یک حمایت حقوقی جامع برای دنبال کردن نقشه ی زندگی فردی، و فرصت برابر را تضمین می کند که مسلما" واجد ارزش ذاتی است. اما برای تحقق این محتوا و ارزش ذاتی، باید ظرف اجتماعی مناسب، موجود باشد. این ظرف اجتماعی در سطح بین الملل، همان اسناد بین المللی حقوق بشر می باشند.
حقوق بشر، نیز در عرصه بین المللی، درقالب اسناد و معاهدات بین المللی صورت بندی می گردد. که معاهدات بین المللی، سند رسمی بین المللی است، که آثار حقوق بر آن مترتب بوده و دارای ارزش و اعتبار بین المللی است. مهم ترین اسنادی که مبنای استناد و رجوع برای حقوق بشر فراهم می آورند، منشور حقوق بشر نامیده میشود که مشتمل بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و دو میثاق ( میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی) است در اعلامیه حقوق بشر تفکیک میان انواع حقوق و آزادی های بشر نشده، ولی در دو میثاق بین المللی، که به منظور اجرای مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر به تعهدات حقوقی و بین المللی مشخص تر در 16 دسامبر 1966 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسیده است، دو دسته حقوق از یکدیگر متمایز شده اند، که همانا حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی اجتماعی وفرهنگی می باشد.
در سطح ملی حقوق بشر تحت عنوان های به ظاهر متفاوتی مانند حقوق بنیادین، حقوق اساسی، حقوق مبتنی بر قانون اساسی، حقوق شهروندی و یاهم حقوق مدنی شهروندان در قوانین داخلی کشور ها بازتاب یافته است. نظام جهانی حقوق بشر، با نظام های ملی آن دارای تعامل بود و مکمل آن است. حقوق بشر در سطح بین الملل " پایین ترین واحد سنجش مشترک" میان دولت های جهان است و بنا براین، تنها حد اقل استاندارد رهای بشر که نباید در قوانین و رویه های داخلی، مورد اغماض قرار گیرند، را ایجاد می کند. تطبیق مؤثر موازین حقوق بشر بین المللی در بسیاری موارد منوط به ایجاد مقررات قانونی و اجرایی مناسب در مقیاس ملی است. انکشاف هردونظام بین المللی و ملی منوط به گفتگو و مباحثه مستمر میان نظام ملی مبتنی بر قانون اساسی و حقوق بین الملل است که منجر به بین المللی شدن حقوق اساسی و قانون اساسی شدن حقوق بین الملل میگردد. حقوق بین الملل تغییر و تحول در قوانین مربوط به حقوق بشر در ساحه داخلی را تقویت و ترغیب می کند زیرا در عین حال، انکشاف در حقوق اساسی اشخاص در ساحه ملی، بر حقوق بین الملل و رویه های آن نیز تأثیر میگذارد.[5]
قانون اساسی( 1382 ) افغانستان به تبعیت از همین اندیشه در مقدمه خویش "رعايت منشور ملل متحد و با احترام به اعلامية جهانی حقوق بشر؛ به منظور تأسيس نظام متکی بر ارادة مردم و دموکراسی، و ايجاد جامعه مدنی عاری از ظلم, استبداد,تبعيض, خشونت و مبتنی بر قانونمندی, عدالت اجتماعی, حفظ کرامت و حقوق انسانی وتأمين آزادی ها وحقوق اساسی مردم، منظور تأمين زندگی مرفه و محيط زيست سالم برای همه ساکنان اين سر زمين، را یکی از اهداف تصویب این قانون اساسی دانسته است و نیز در ماده هفت این قانون تصریح میدارد که، دولت منشور ملل متحد, معاهدات بين الدول, ميثاقهاي بينالمللي که افغانستان به آن ملحق شده است و اعلاميه جهاني حقوق بشر را رعايت ميکند."[6]
این قانون که دارای دوازده فصل و یک صد شصت و دو ماده می باشد، در بخش های مختلف خویش به رعایت حقوق بشر و معاهدات بین المللی را تأکید کرده و سازکارهای اجرایی مناسب به منظور رسیدن به اهداف که در مقدمه آن تذکر رفته را پیش بینی نموده است. در بخش دوم این قانون مربوط به حقوق و و جایب اتباع می باشد که اهم حقوق و آزادی های اتباع در آن تذکر رفته است. که ما در قالب یک دسته بندی گروهی از این حقوق به دو دسته آنرا تقسیم و جایگاه هریک را بادر نظرداشت قانون اساسی به بررسی میگریم.
گفتار دوم :اعلامیه حقوق بشر و قانون اساسی افغانستان
آنچه در این دسته از حقوق قرار میگیرد عبارت اند از ( حق حیات، حق تعین سرنوشت، حق کرامت و حیثیت، حق آزادی، حق آزادی اندیشه، حق برابری و برادری) اهم حقوقی اند که در این دسته از حقوق شامل می شوند.این حقوق حد اقل حقوقی است که اعلامیه جهانی حقوق بشر آنرا به منظور برخورداری فرد انسان از یک زندگی شایسته و احترام به شخصیت و حیثیت ذاتی خویش به آن ضرورت دارد. از آنجایی که این حقوق در اعلامیه جهانی حقوق بشر خیلی واضح و روشن نبود کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد، با ایجاد میثاق بین المللی حقوق مدنی – سیاسی و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی به شکل مشرح تر و کامل تری آنرا مورد حمایت قراد داد. که از آن به نسل های دوم و سوم حقوق بشر نیز یاد می شود. قانون اساسی افغانستان نیز حقوق مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر را به رسمیت شناخته و مطابق ماده هفت خویش دولت را ملزم به رعایت اعلامیه جهانی حقوق بشر میداند. حق حیات پایه و اساسی همه حقوقی بشری است که بدون آن سایر حقوق موضعیت خویش را از دست میدهد. چون همه حقوق مندرج در اسناد حقوق بشری چه درمقیاس بین المللی و چه ملی برایی بهتر ساختن زندگی فردی و جمعی فرد انسان که حیات داشته و از این حق بهره مند است طراحی میگردد. بدین اساس با محروم ساختن فرد از حق حیاتش حقوق دیگر به شکل خودکار خالی از موضوع می شود. قانون اساسی افغانستان حق حیات را برای همه اتباع خویش و همچنان بیگانگان و اتباع خارجی حمایت کرده و تنها موردی که شخص می تواند از این حق محروم گردد، همان مجوز قانونی است که اغلبآ به واسطه قوانین جزایی کشورها پیش بینی می شود. چنانچه ماده (23) قانون اساسی افغانستان زندگی را موهبت الهی دانسته، که هیچ شخص نمیتواند بدون مجوز قانونی از این حق محروم گردد" زندگي موهبت الهي و حق طبيعي انسان است. هيچ شخص بدون مجوز قانوني از اين حق محروم نمي گردد."[7] بدیهی ترین حق انسان، زنده ماندن و حق حیات آن است. زندگی پایه و اساس تمام حقوق انسانی است. زیرا همه حقوق، وابسته به وجود خود انسان است و بدون وجود انسان هیچ حقی برای هیچ فردی معنا و مفهوم ندارد. ماده سوم حقوق بشر نیز این حق را مورد حمایت قرار داده می نویسد که" هرفردحق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد."[8] حق حیات از حقوق ذاتی و طبیعی شخص انسان است. این حق باید به موجب قانون حمایت شود تا بتواند از سایر حقوق خویش بهرمند شود. حیات داشتن بدون داشتن آزادی اراده چیزی بیش از بندگی انسان برای انسان نیست. برای اینکه زندگی معنی و مفهوم یابد و انسان به عنوان موجود صاحب خرد مورد احترام باشد نیازمندی آنست که آزادی اراده و تعیین سرنوشت داشته باشد. به بندگی و بردگی کشاندن فرد چه از لحاظ فکری سیاسی یا عملی مخالف با روح خردمند بودن انسان است و توهین به خرد انسانی است. در اینجا آزادی اراده بشتر به مفهوم سیاسی و اجتماعی آن بکار رفته نه شخصی این بدان لحاظ است که بعد از ختم جنگ جهانی دوم کشور های استعمارگر به دلایل که ذکرش ضروری نمیدانم از دادن استقلال و آزادی تعیین سرونوشت کشور های مستعمره شان سر باز می زدند. که این امر باعث شد تا این مهم به عنوان یک حق در اسناد بشری مورد حمایت واقع شده و از سوی حامی حق تعیین سرنوشت فرد در دولت های غیر دمکراتیک در سطح ملی گردد. پس همه ای افراد و ملت ها دارای حق حاکمیت برسرنوشت خویش می باشند و براساس این حق، وضع سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تأمین می نمایند. قانون اساسی افغانستان نیز این مهم را در ماده سی و سوم خو حمایت نموده می نویسد" هر افغان حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را دارد، شرایط و طرز استفاده از این حق توسط قانون تنظیم میگردد"[9]
اعلامیه جهانی حقوق بشر در این مورد درماده(21) خود میگوید"هر شخص حق دارد که در اداره ی عمومی کشور خود مستقیما یا به وساطت نمایندگان که آزادانه انتخاب شده باشد، شرکت جوید. هرشخص حق دارد با شرایط برابر به مشاغل عمومی کشور خود دست یابد. اساس و منشأقدرت حکومت، اراده مردم است. این اراده باید در انتخاباتی سالم ابرازشود که به طور ادواری صورت می پذیرد. انتخاب باید عمومی، با رعایت مساوات و با رأی مخفی یا به طریقه ای مشابه برگزارشود که آزادی رأی را تأمین کند."[10] طوریکه در بالا دیده میشود این حق در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی و به ویژه سیاسی گسترش داشته و رابط نا گسستنی با حق آزادی دارد.
بر این اساس حق تعیین سر نوشت، سنگ بنای سایر حقوق بشری می باشد و بدون به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت دسترسی به سایر حقوق بشر برای شخص یا غیرممکن یا خالی از اشکال نیست. پذیرش این حق وقتی سهل میگردد که ما انسان موجودی خردمند و صاحب که به صورت ذاتی صرف به دلیل اینکه انسان است قابل احترام بدانیم در غیر آن پذیرش این حق شکل تصنعی و امتیازی خواهد داشت که این رویکرد ممکن است بعضا منجر به نادیده گرفتن این حق برای فرد انسانی گردد. حق کرامت یا حیثیت انسانی نیز از حقوق پایه ای بشر است که به واسطه اعلامیه جهانی حقوق بشر و هم به واسطه میثاق مدنی و سیاسی مورد حمایت واقع شده. شأن و منزلتی که انسان فراتر از غرایز و به صفت انسانیت در خود شهود و احساس می نماید. شناسایی کرامت کلیه اعضای خانواده بشری و حقوق یکسان و انتقال ناپذیر آنان اساس عدالت، صلح در جامعه بشری را تشکیل میدهد. ماده بیست و چهارم قانون اساسی افغانستان کرامت و آزادی، هردو را دو اصل جدایی ناپذیر از هم دانسته که از تعرض مصؤن است. در مورد حق آزدی و کرامت می گوید" آزادي حق طبيعي انسان است. اين حق جز آزادي ديگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظيم مي گردد, حدودي ندارد. آزادي و کرامت انسان از تعرض مصون است دولت به احترام و حمايت آزادي و کرامت انسان مکلف مي باشد"[11]
در قانون اساسی افغانستان آزادی و کرامت انسان به عنوان یک حق مطلق مورد شناسایی قرار گرفته که جز آزادی دیگران و منافع عامه که توسط قانون تنظیم می شود حدودی ندارد. حق آزادی به فرد امکان آنرا میدهد که بدون ترس از تعقیب و پیگرد حقوق را که قانون برایش به رسمیت شناخته به صورت آزادانه اعمال نماید. تنها قیدی که میتوان براین حق انسانی قایل شد دوباره همان حق آزادی است.البته کرامت انسانی از محدود حقوقی است که تحدید پذیر نیست، و این از بدو تولد و حتا قبل از آن به شخص اگر بتوان جنین را (شخص) قلمداد کرد، تعلق گرفته و به پس از مرگ نیز تسری می یابد. برای همین توهین به اجساد انسان یک عمل غیر انسانی و ناقض حقوق بشری انسان به ویژه کرامت انسانی دانسته می شود. حیات داشتن و احترام به کرامت انسانی و حتا حق تعیین سرنوشت بدون دادن آزادی اندیشه به فرد، چیزی بشتر از یک مفهوم تهی نیست. بنابر این آزادی عقیده، نیز یکی از حقوق بنیادین بشری است که انسان را قادر می سازد، که به صورت آزادانه به تفکر و اندیشدن پرداخته نیجه فکرش را نیز ابراز و به صورت آزاد اقدام به انتخاب عقیده اش نماید و یاهم در موارد متنوع دیدگاه خودش را بیان کند، و دیدگاه دیگران را نیز آزادانه مورد مطالعه و بررسی و نقد قرار دهد. که این امر باعث شکوفایی اندیشه شده و زمینه باروری علمی و فکری را مهیا می سازد چون در این اندیشه هیچ چیز و هیچ کس مقدس نیست بلکه در مورد همه میتوان به طرح سوال و نقد وبررسی پرداخت. حق آزادی عقیده دامنه گسترده داشته و آزادی دین و مذهب و عقیده و تغییر آن را نیز شامل می شود. قانون اساسی افغانستان در ماده سوم خویش با پذیرفتن دین اسلام به عنوان دین رسمی دولت جمهوری اسلامی افغانستان، پیروان سایر ادیان و مذاهب را در انجام مراسم مذهبی اش آزاد اعلان نموده است.آزادی تغییر مذهب یکی از پرچالش ترین حق بشری در عصر حاضر در میان کشورهای اسلامی بوده، که تحت عنوان ارتداد اشخاص که میخواهند از حق تغییر مذهب خویش استفاده کنند را مورد پیگرد و مجازات قرار میدهد. دایره این حق شامل حق انتقاد برعملکرد های دولتی و همه موضوعاتی می شود که به نحوی می توان در موردش به طرح سوال پرداخت. در پرتو این حق است که درستی و یا نادرستی یک اندیشه به محک گذاشته شده، و مفهوم نسبیت حق در آن تجلی میکند. اگر عقیده ای را خاموش کنیم، و اجازه ندهیم تا به بحث بررسی قرار گیرد آن عقیده ممکن است صحیح باشد و همین محدودیت باعث می شود تا انسان را از حق دیگری که همان دسترسی به اطلاعات یا دانستن حقایق است، محروم نمایم. هرچند عقیده خاموش شده اشتباه باشد، بازهم ممکن است قسمتی از حقیقت را در خودش داشته باشد و چون عقاید رایج در هرزمان و هیچ وقت حقیقت کل نیست. در این صورت تنها با برخورد عقاید مختلف و مخالف است که حقیقت ظاهر و نظر صحیح، فرصت تجلی – غلبه بر اندیشه های مبتنی بر خطا را می یابد. این حق می تواند حق تعیین سرنوشت فرد را نیز به نحوی مؤثری مختل کند. البته حق آزادی اندیشه بدون داشتن حق ابراز و بیان اندیشه مفهوم ندارد وقتی اندیشه اجازه نشر و پخش نداشته باشد، آزادی اندیشه در خلا امکان پذیر نیست؛ اگر باشد نیز مفیدیت نخواهد داشت. قانون اساسی افغانستان حق آزادی بیان را که تبلور آزادی اندیشه در عمل وفعلیت یافتن آنست، در ماده سی و چهارم خود جاداده و می نویسد " آزادي بيان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فکر خود را به وسيلة گفتار, نوشته, تصوير و يا وسايل ديگر , بارعايت احکام مندرج اين قانون اساسي اظهار نمايد. هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون , به طبع و نشرمطالب, بدون ارائه قبلي آن به مقامات دولتي, بپردازد.احکام مربوط به مطابع, راديو و تلويزيون, نشر مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي توسط قانون تنظيم مي گردد."[12] تنها در پرتو این حق است که علم در میان اجتماع انسانی ریشه دوانده و آنهارا از دیو جهالت نجات می دهد. البته این حق شامل حق ابراز نظر در موضوعات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز می شود. که بعضا افراد حاکم برارکه قدرت برای نگهداشت قدرت در ید خویش، این حق را در درون چهارچوپ خاص که از قبل به منظور حمایت از قدرت خودش در قالب های گوناگون طراحی کرده محدود می سازد و تنها به اندیشه های هم سو با خودش اجازه پخش و نشر میدهد و هرگونه انتقاد و سوال خارج از آن یا اندیشه مخالف را سرکوب می نماید. که خود نقض حقوق بشری آزادی اندیشه و بیان اندیشه است. برابری و حق تساوی در مقابل قانون و حمایت قانونی مساوی از اتباع، یکی از حقوق است که به همه انسانها فرصت آنرا میدهد، تا از حقوق مساوی در اجتماع برخور دار شوند. در صورت نقض حقوق بشری خویش با تمسک به قانون آنرا مطالبه نماید. قانون اساسی اففانستان هرنوع تبعیض و امتیاز میان اتباع را بر هر مبنای که باشد اعم جنسیتی و نژادی یا زبانی را ممنوع اعلان کرده و همه را در مقابل قانون مساوی دانسته اند. ماده بیست و دوم خود می نویسد" هر نوع تبعيض و امتياز بين اتباع افغانستان ممنوع است.اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون داراي حقوق و وجايب مساوي مي باشند."[13]
اعلامیه جهانی حقوق بشر میثاق حقوق مدنی و سیاسی – میثاق حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی، نیز در ماده سوم خویش این حق را مورد حمایت قرار داده می نویسند که " تمام افراد بشر از لحاظ حیثیت و حقوق باهم برابرند. هرکس می تواند بدون هیچ گونه تمایز، به و یژه از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقیده سیاسی یاهرنوع عقیده ای دیگر و همچنین ملیت، وضع اجتماعی، ثروت، ولادت یا هرموقعیت دیگر از تمام حقوق و آزادی های مندرج در این اعلامیه و میثاق ها برخور دار گردد"[14] این همه حد اقل حقوقی است که فرد صرف با استناد بشر بودنش باید از آن برخور دار گردد. برای دستیابی به آن کافیست که فردانسان متولد گردد. این حقوق در ادبیات حقوق بشری بنام نسل اول حقوق بشر نیز یاد می نمایند.
نتیجه گیری:
جنگ اول و دوم جهانی و مصایب بزرگی بر جامعه بشریت، تحمیل کرد. این امر باعث شد تا و جدان بیدار، جامعه انسانی در پی آن گردد که به منظور دفاع از حقوق بشر و حفظ احترام و کرامت انسان، جلوگیری از خشونت و جنگ به تدوین و تصویب معاهدات حقوق بشری در سطح بین المللی اقدام نماید. تا بتوان با تصویب این قوانین به واسط دولت ها، آنها را ملزم به رعایت قواعد حقوق بشری در سطح ملی برای اشخاص ساکن تحت حاکمیت آنها نماید. بنابراین برای اولین بار تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر، حد اقل استندرد های که باید مورد رعایت دولت ها، پیرامون حقوق بشر قرارگیرد. این حداقل استندرد های است که برای تأمین زندگی شایسته، برای فرد از سوی کشورها مورد، در سازمان ملل متحد مورد شناسایی قرار گیرفت. مهم ترین حقوق که در این اعلامیه مورد شناسایی قرار گرفته بود، عبارت بود از حق حیات، آزادی شخصی، تعیین سرنوشت، آزادی اندیشه و بیان و غیره بود. که برای برخور داری از این حقوق به هیچ چیزی جز اینکه انسان متولد شویم کافی بود و هر شخص بدون در نظرداشت هرنوع تبعیض و امتیاز می تواند از آن برخوردار گردد.
اینکار زمانی مقدور بود که کشور ها این مهم را در قوانین اساسی خویش تسجیل نموده، و ضمانت های اجرای لازم برای آن درنظر گیرند. افغانستان نیز به عنوان یک عضو جامعه ملل، متعهد به رعایت قواعد حقوق بشر، برای انجام تعهداتش، ارزش های مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر، در داخل خودش تسجیل و قوای سه گانه دولتی ملزم به رعایت این هنجار ها می نماید. چنانچه در ماده هفت خویش می نویسد که افغانستان معاهدات بین المللی را که به آن ملحق شده و اعلامیه جهانی حقوق بشری را مراعات می نماید. بنابراین اعلامیه حقوق بشر به عنوان یک سند حقوقی بشری بین المللی، قابلیت تطبیق در افغانستان را یافته و ارزش های مندرجه آن در فصل دوم تحت عنوان حقوق و وجایب اتباع، بازتاب می یابد که هرشخص می تواند با توسل به آن، و خود اعلامیه حقوق بشر حقوق مندرجه در آن را درخواست، و درصورت نقض این حقوق به دادگاه شکایت نماید.
ادامه دارد...
[1] - فرشید هگی ، گفتمان حقوق بشر برای همه ص 27- 28 – ناشر موسسه مطالعات و پژوهش های حقوقی شهر دانش، چاب اول 1389.
[2] - حقوق بشر و آزادیهای اساسی ، دکتر سید محمد هاشمی ، ص 185-186 ،چاپ اول ، نشر میزان، پاییز1384.
[3] - ماندانا، کنوست، افشار راسخ، رهنمود ماکس پلانک برای حقوق اساسی افغانستان، ترجمه دکتر حسین غلامی، جلد دوم ،ص 48، ویرایش یکم، بهار 1386.
[4] - مقدمه منشور سازمان ملل متحد،
[5] - ماندانا، کنوست، افشار راسخ، رهنمود ماکس پلانک برای حقوق اساسی افغانستان، ترجمه دکتر حسین غلامی، جلد دوم ،ص 46، ویرایش یکم، بهار 1386.
[6] - مقدمه، قانون اساسی افغانستان ، مصوب ، 14 دی 1382
[7] - ماده 23 قانون اساسی افغانستان
[8] - ماده 3 اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصوب 10 دسامبر 1948
[9] - ماده 33 قانون اساسی افغانستان
[10] - ماده 21 قانون اساسی افغانستان
[11] - ماده 24 قانون اساسی افغانستان
[12] - ماده 34 قانون اساسی افغانستان
[13] - ماده 22 قانون اساسی افغانستان
[14] - ماده 3 اعلامیه حقوق بشر و میثاق حقوق مدنی و سیاسی
درباره نویسنده : سید مرتضی هستم فارغ دانشکده حقوق